خرید بک لینک
با بازنشر یکی از پستهای تابستان 93 نیکولا شروع میکنم. «فلان مطلب عاشقانهات دربارهی منه دیگه؟ مگه نه؟ (فرستنده کیست؟ پسری که تا به حال نه اسم او را شنیدهام، نه او را دیدهام، نه حتی قبل از این به من ایمیل داده است. اما مطمئناً خودشاخپنداری دارد)، ببین اون پسره توی اون مطلبت منظورت کیه؟ (فرستنده کیست؟ یک آشنا که معمولاً مخاطب مطلبم را خودش، برادر خودش، پ

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

1. اگر با وبلاگی تازه آشنا شدهایم و برای اولین بار میخوایم کامنت بذاریم، اگر فکر میکنیم این آخرین کامنتمون نیست و میخوایم به ارتباطمون ادامه بدیم، بهتره این اولین کامنتمون از نوع اول (معرفی خودمون) باشه. نگیم آدرس وبلاگمو گذاشتم و طرف میاد پروفایل وبلاگم و پستامو میخونه و باهام آشنا میشه. خودمون خودمونو معرفی کنیم و بگیم کی هستیم. این کارمون اعتماد نویس

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

هشت سال، نه سال، ده سال گذشت... و به کوتاهی آن لحظۀ شادی که گذشت، غصه هم میگذرد. بشنویم: تا روزی که قلبم هنوز میزنه، تا وقتی که جونی توی این تنه، تو روزای خوب تو روزای بد، همیشه باهاتم قسم میخورم، توی لحظههاتم قسم میخورم. یادگاریهای شما:

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

گفتم حالا که تصمیم گرفتم یه چند وقتی وبلاگمو بهروز نکنم و روزانهنویسی رو یه مدت کنار بذارم، حداقل یه وبلاگ زبانشناسی درست کنم که هم یه کار مفیدی کرده باشم و عمرم به بطالت نگذره و نوشتن یادم نره و حوصلهم سر نره، هم اینکه از یاد و خاطرۀ شما محو نشم و بهانهای باشه که به تعامل و ارتباطمون ادامه بدیم. خودم ترجیح میدم اگه قراره چیزی یاد بگیرم، لابهلای تجربی

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

چند روزه که حریر در حال برگزاری صندلی داغه و از بلاگرا دعوت کرده شرکت کنن و از شرکتکنندگان سؤال بپرسن. با توجه به حساسیتی که من به سؤال کردن و مورد سؤال واقع شدن و کامنتهای نوع «پرسشی» و موضوع حریم خصوصی دارم، شرکت نکردم. همیشه روی این موضوع حساسیت داشتم. پیش اومده که سر کلاس از استاد و معلمم هم سؤال نپرسیدم، چون فکر کردم ممکنه ندونه یا بقیه فکر کنن منظو

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

هر چی فکر کردم برای این چالش رادیوبلاگیها و در جواب دعوت و لطف دوستان چی بنویسم، چیزی به ذهنم نرسید. من تو نوشتن متنهای احساسی و عاشقانه کُمیتم لنگ میزنه. و صد البته که پیش از این، با پستِ «سعی نکن به زور خودتو توی دل کسی جا کنی؛ چون جا نمیشی، مچاله میشی» حجت رو بر عاشقان و عاشقانهنویسان تمام کردم. اطلاعاتم هم از فوتبال و جام جهانی از شعاع توپ و مساحت زم

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

راهی تهرانم برای مصاحبهٔ دکتری. واگن هفت، کوپهٔ نه. طبق معمول بحث، بحث شوهر و ظلمهای مادرشوهر و خواهرشوهر و فواید مهریه و مشقتهای زندگی مشترک و راههای مقابله با جاری و فک و فامیل شوهره. خانومه میگه من تحصیلکرده بودم، کار هم داشتم. موقع ازدواج شوهرم گفت سر کار نرو، خودم هر ماه حقوق میدم بهت. بیست سال پیش ماهی یه تومن میگرفتم و الان سه تومن. شوهرم یه مرد

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

پاسخ کامنتهای دوستانِ بدون وبلاگ: @امید2: نمیدونستم! چه جالب :) @سیتکا: ممنونم عزیزم :) @المیرا: انشاءالله که حل میشه. برات دعا میکنم :) @خاموش اما دختر: نه، من دیروز سعادتآباد که هیچ، کلاً تهران نبودم :) @سعید: سلام. در مورد مصاحبه، خودم چهار تا مصاحبه داشتم که از نظر سؤالات و مباحثی که توش مطرح شد هیچ شباهتی به هم نداشتن و نمیتونم نسخۀ مشخصی رو بهعن

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1397 ساعت: 16:34

صفحه بندی